تنهایی

تمامی یک انسان، از تمامی انسان‌ها ساخته شده و برابر کل آن‌ ها ارزش دارد، و ارزش هر یک از آن ها با او برابر است.

ژان پل سارتر
کلمات

پیچیدگی روابط اجتماعی به ما هشدار میدهد که احتیاط کنیم و از قضاوتهای شتابزده و قاطعانه پرهیزکنیم ، مرضی که به خاطر اعتماد به نفس بیش از حد ، شاید نتوانیم از آن خلاص شویم . شاید مقدار ابر سیاره ی ژونن " بر ما معلوم باشد ، اما روا نیست تراکم طبیعی قطره های آب در جو را با یک الهه یونانی اشتباه بگیریم و در اشتباهمان مصر باشیم ... 

ژوزه ساراماگو 

 ژونن : در اساطیر روم ، یونو خواهر و زن ژوپیتر و ملکه ی خدایان و حامی زنان و همتراز هرا در اساطیر یونان بود . اختر شناسان سیاره ی کوچکی را که در سال 1804 کشف شد به نام او ژونن میخواندند .

 

پی نوشت : همیشه سعی ام بر این است قضاوت شتابزده نکنم ... ولی قبول کنید خیلی سخت است ، بخصوص وقتی در موضوعی مدتها تحت فشار و التهاب بوده ای ، وقتی عصبی و ناراحتی ، وقتی دیوارهایی وجود دارد که مانع از نگرش و شناخت صحیح تو میشود ...  قضاوت عجولانه ای در مورد کسی کردم و خلاف نگرشم بهم اثبات شد ... به نظرم آدم قابل اعتماد و سالمی می آید ... مثل همه ی آدما نیاز به محبت و توجه و عشق دارد .... اما دور خودش حصار میشکد ، حصار بزرگی از محافظه کاری ... چرا ؟ 

از طرف دیگر دچار یک انفعال ناخود آگاه شده ام ... میدانی  بد ترین نوع تنهایی تنها ماندن در درون احساسات خویش است ، وقتی حجم حسی در تو انبوده ، طولانی وعمیق باشد آنقدرکه با دنیای بیرونی دچار یک تضاد شود و تو محکوم به یک انفعال نا خود آگاه شوی ... به درون خودت پرت شوی ... همه چیز در بیرون حقیر می آید ، هیچ واکنشی ، هیچ حرفی ، هیچ عکس العملی نمیتواند برای دلت مرهمی شود ... تنها نظاره گر میشوی ، حوادث را ، آدم ها را ، حسادت ها ، حقارت ها ، رقابت ها ، تظاهر های علنی و غیر علنی و .... هیچ عکس العمل خاصی نداری ، نه اینکه مایوس باشی ، نه ... در مقابل عمق احساست این هاهمه پوچ و بی مقدار تر از آن می آید که حتی بشود در موردش فکر کرد ...  دلم هر لحظه می میرد ؛، من آدم دلمردگی ها نیستم ، دلم شور و اشتیاق و حس زندگی میخواهد ، دلم آدمی را میخواهد که در هپروت خودم زندگی کند ، یا من جزئی از عالم او باشم ... دلم دیوانگی های دو نفره میخواهد ....

پی نوشت2 : چقدر پرسه زدن میان کتاب کوری خوب است ... چقدر ساعت های تنهایی خوب است ... چقدر اینکه سرت با کار زیادگرم باشد خوب است ... کار جدیدم خیلی متفاوت و جالب تر از گذشته است .ولی اینکه شیک و مجلسی بری رستوران برای یک شام کاری با چند تا اجنبی ه کرد و مردان نشسته در کنارت و روبرویت بجای سخنان کاری مدام چهره ترا کنکاش کنند به طبع من خوش نمی آید ... شاید از نوبت بعدی با روبنده و مقنعه در جلسه حاضر شوم تا دیگر شریک کاری مدیر در ختم جلسه به چهره خانم مهندس میان سخنانش اشاره ای نکند ... و اینکه مهم نیست زبان کردی بلد نیستم ، اگر همسری کرد داشته باشم بزودی یاد میگیرم !!!!  حالم از خودم ؛ از او از آن شام از چشمان هیزش ؛ از اعتماد به نفسش که به مدد حساب بانکی اش کسب کرده بهم  میخورد ...  

 
/ 5 نظر / 18 بازدید
محسن

سلام چطوری ! سایت جدید تبادل لینک زود بیا link.agahiam.ir میدونی که تبادل لینک چقدر خوبه

بهار

اغلب آدمها قابل پیش بینی نیستن...امروز یه رنگ فردا یه رنگ تازه! برای همینم گاهی وقتی رفتار ها و گفتارهاشونو با دیدگاه خودمون تعبیر میکنیم اشتباه از آب درمیاد! میفهمم انفعال ناخود آگاهتو! میفهمم این دردی که باعث میشه گاهی فقط مات و مبهوت نگاه کنی از چه جنسیه! آخ....گفتی دیوانگی های دو نفره!... اون آدم هیز زو هم.............هیچی! فقط بی خیالش شو تا چشاش در بیاد!

شکوفه

سلام مهربون..... کجاییییییییییییییییییییییی

بهار

قالب جدیدت مبارک[گل]