در سیاهی خودخواهی ها

دلتنگم ، خیلی دلتنگم .... سردرگمم ، یعنی باید از خودم و دلم سفر کنم ؟ همیشه تصور میکردم اگر بخواهم عشقی را در زندگی ام تجربه کنم باید قشنگ و شاد شروع شود ... ولی من با وجود عشق مردی که من را با همه وجود میخواهد شاد نیستم ، نمیدانم کجای دلم غم دارد . با اینکه میدانم نباید به دلم  اعتنا کنم ولی سفر از دل را هم نمیدانم . از سوی دیگر میدانم که این مرد یک مرد بی نظیر برای یک رابطه عاشقانه میتواند باشد . هر چه جستجو میکنم هیچ گونه نکته منفی درش نمیبینم . از همه مهمتر اینکه صبور است و من را برای خودم میخواهد ، نه با سیاست ُ مکر ُ فریب . من مشخصا" یکی از گزینه هایش نیستم و من را برای فردا نگه نداشته است ، من تنها انتخاب او و تنها گزینه اویم ، نیازی نمیبیند دختران متعدد را بدور خودش جمع کند تا نظر من را جلب کند ، چون آنقدر اعتماد به نفس دارد که با صبوری منتظر جواب من مینشیند .... و من خودخواهانه بخاطر عشقی پوچ و یکطرفه منتظرش میگذارم ..... 

/ 2 نظر / 24 بازدید
یلدا جعفری

بعد از تشویش و دوری... برای خواندنت آمدم و عجیب اینکه.. همه به یک احساس دچاریم انگار این اولین بار بود شاید به این وضوح خواندمت.... - عمیق تر به همه روابط فکر کن چرا که مطمئنم... تا از خودت و درگیری های خودت نگذری... او را نمی بینی...